<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خیلی دور اما.....نزدیک...!</title>
<link>https://datedlove.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 02 Jan 2013 10:22:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://datedlove.blogfa.com/post/26</link>
<description>یه وقتـایــی هـســت کـه بـایــد لـــم بـــدی یــه گــووشــه و جریـان زنـدگـیت رو فـقـط مــرور کــنـــــــــی بــعـدشــم بـگــی ( بــه ســلامـتـی خـودمــــ کـه آنقــدر تحمـل داشتــمــــــ)</description>
<pubDate>Wed, 02 Jan 2013 10:22:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>datedlove</dc:creator>
<guid>datedlove.blogfa.com/post/26</guid>
</item>
<item>
<title>گفتم..............!!!!!!!!!</title>
<link>https://datedlove.blogfa.com/post/25</link>
<description>من که گفتم این بهار افسردنی است من که گفتم این پرستو مردنی است من که گفتم ای دل بی بند و بار عشق یعنی رنج ، یعنی انتظار آه عجب کاری به دستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل</description>
<pubDate>Mon, 06 Jun 2011 21:37:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>datedlove</dc:creator>
<guid>datedlove.blogfa.com/post/25</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://datedlove.blogfa.com/post/24</link>
<description>ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یکدم عمر را غنیمت شمریم فردا که ازین دیر فنا درگذریم با هفت هزار سالگان سر بسریم **** این چرخ فلک که ما در او حیرانیم فانوس خیال از او مثالی دانیم خورشید چراغداران و عالم فانوس ما چون صوریم کاندر او حیرانیم **** برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم زان پیش که از زمانه تابی بخوریم کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی چندان ندهد زمان که آبی بخوریم **** برخیزم و عزم باده ناب کنم رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم این عقل فضول پیشه را مشتی می بر روی</description>
<pubDate>Mon, 06 Jun 2011 12:06:16 +0330</pubDate>
<dc:creator>datedlove</dc:creator>
<guid>datedlove.blogfa.com/post/24</guid>
</item>
<item>
<title>کاش...............!</title>
<link>https://datedlove.blogfa.com/post/23</link>
<description>كاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم كرد كاش مي شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهيم كرد كاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد كاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد كاش مي شد با نسيم شا مگاه برگ زرد ياس ها را رنگ كرد كاش مي شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد كاش مي شد در سكوت دشت شب ناله ي غمگين باران را شنيد بعد ، دست قطره ها يش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشيد كاش مي شد مثل يك حس لطيف لابه لاي آسمان پرنور شد</description>
<pubDate>Thu, 06 Jan 2011 09:28:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>datedlove</dc:creator>
<guid>datedlove.blogfa.com/post/23</guid>
</item>
<item>
<title>کوچه</title>
<link>https://datedlove.blogfa.com/post/22</link>
<description>بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده</description>
<pubDate>Thu, 04 Nov 2010 13:18:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>datedlove</dc:creator>
<guid>datedlove.blogfa.com/post/22</guid>
</item>
<item>
<title>ای کاش............!</title>
<link>https://datedlove.blogfa.com/post/21</link>
<description>کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود کاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج و دريا نبود کاش بودي تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا نبود کاش بودي تا زمستان دلم اين چنين پر سوزپر سرما نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعدتو اين زندگي زيبا نبود</description>
<pubDate>Thu, 28 Oct 2010 18:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>datedlove</dc:creator>
<guid>datedlove.blogfa.com/post/21</guid>
</item>
<item>
<title>قاصدک.......!</title>
<link>https://datedlove.blogfa.com/post/20</link>
<description>قاصدک را دیدم خبری بر دل داشت گفتم از بام که برخواسته ای گفت از بام عزیزی که تو بر دل داری گفتم او را دیدی ؟ یا که او دید تو را ؟ گفت آری دیدم دلش از آینه ها روشن تر رخش از ماه فروزانتر بود زیر لب درس وفاداری داشت قدمش تخم محبت می کاشت گفتم ای قاصدک کوچک من خوش خبر آوردی آن عزیزی که تو او را دیدی ز من او هیچ نگفت ؟ گفت چرا !! زیر لب زمزمه می کرد خدا یارش باد در همه حال نگه دارش با د گفتم ای قاصدک کوچک من چه خبر می بری از ما براو گفت مرا ؟ !! خبر دلشده ای ،</description>
<pubDate>Thu, 16 Sep 2010 17:57:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>datedlove</dc:creator>
<guid>datedlove.blogfa.com/post/20</guid>
</item>
<item>
<title>دیدی....................!</title>
<link>https://datedlove.blogfa.com/post/19</link>
<description>دیدی اونی که میگفت مال منه دم آخرنیومد سربزنه دیدی خط زد اسممو از دفترش رفتو اسفندم نزدم دور سرش دیدی اون نخواست برم به بدرقش دیدی من باختم توی مسابقش دیدی مهربونیا رو زد کنار رفتو چشمامو گذاشت تو انتظار دیدی بی خبر گذاشتو رفت سفر گفت بذار بمونه چشم اون به در دیدی افتاد اسم من سر زبون همشون گفتن به من نامهربون دیدی که دعاها مستجاب نشد آخرش دلش واسم کباب نشد دیدی لا اقل نزد به پنجره که به من خبر بده داره میره دیدی رفت بدون هیچ سر و صدا ولی من سپردمش دست خدا</description>
<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 10:37:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>datedlove</dc:creator>
<guid>datedlove.blogfa.com/post/19</guid>
</item>
<item>
<title>دلم.............!</title>
<link>https://datedlove.blogfa.com/post/18</link>
<description>دلم همیشه به شوق تو حال دریا داشت گهی سکوت و گهی اضطراب و غوغا داشت نگاه گرم من از آتش تمنّایت زبان خشک جگرتشنگان صحرا داشت چه جذبه بود در آن چشم های سحرانگیز؟ که از جهان و جهان دوستان مرا واداشت در آن زمان که ستودم تو را به زیبایی دو چشم شوخ تو کی عاشقان رسوا داشت دلم که سوخته اکنون، ز لطف یادش کن به سر ز شوق تو نامهربان هوس ها داشت بیا که شاخه ی خشک وفا قفس گردید در این چمن که چو من بلبلان شیدا داشت خوش آن که در دل هستی، چو مرغ طوفان بود که در تلاطم</description>
<pubDate>Mon, 30 Aug 2010 18:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>datedlove</dc:creator>
<guid>datedlove.blogfa.com/post/18</guid>
</item>
<item>
<title>شبی ...................!</title>
<link>https://datedlove.blogfa.com/post/17</link>
<description>شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ایی در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی: دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را بروی</description>
<pubDate>Tue, 17 Aug 2010 20:40:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>datedlove</dc:creator>
<guid>datedlove.blogfa.com/post/17</guid>
</item>
</channel>
</rss>
